غرور شیشه ای!

شبی پشت چراغ قرمز ایستاده بودم .سرمای هوا رو می شد از بازدم کودکانی که

تراکتهای تبلیغاتی را پخش میکردند احساس کرد .همانهایی که  چشمشان به راننده

ها بود تاشیشه ماشینها رو کمی پایین بدهند تا بتوانند تبلیغاتشون را داخل ماشین

بیاندازندو هر چه سریعتر کارشون را به پایان برسونند ! متاسفانه بعضی از رانندگان

چنان مغرور پشت رل نشسته بودند که پایین دادن شیشه برای همراهی با این

>زحمت کشهای ناچار را <سخت میدانستند و شایدم ترس آن داشتند که کمی

هوای سرد بیرون صورت لطیفشان را بیازارد.راستی اگر این کودکان از این کار خسته

شوند  و برای امرار معاش به گدایی ،دزدی یا... روی آورند تقصیر  را گردن که خواهیم

انداخت؟!

/ 1 نظر / 3 بازدید
من و تو

سلام.خیلی خوشم اومد.روزگاری اونقد از این متنا نوشتم که هیشکی بهم اعتنائی نکرد.تو دانشگاه.تو مدرسه.تااینکه عاشق شدم و الان هم......موفق باشی.