چند نکته از یک مطب!

1:شبی رفته بودم دندان پزشکی گفتن نداره که دکتر جون برای ترمیم دندانهای فرزندم

پنچ میلیون تومان درخواست کردساکت ولی دیدم آنجا دو خواهر دوقلوی دوست داشتنی

بودندکه هر دویک دندونشون مشکل داشت  تعجبهمونجا گفتم خدایا شکرت که هیچ

کارت شباهت کار آدمیزاد نمیدهیول

2:تو همون مطب چند مشتری داشتند درس میخواندند ! تا نوبتشون بشه یعنی

استفاده بهینه از وقت تشویقیادم اومد کلاس سوم دبیرستان صبح رفتم برا امتحان ریاضی

دیدم همه بچه ها دارند عربی میخوانند گفتم بابا فردا عربی داریم بیایید تمرین ریاضی

حل کنیم !جواب شنیدم :دیوانه فردا امتحان ریاضی داریم امروز امتحان عربی هستگریه

یعنی اگر زمان ما هم امکانات بود ومیشد تو مطبها درس خوندالان دندانپزشک شده

بودم و ...چشمک

3:اخوی این دکتر تقریبا بیست سال پیش بالای بانک تجارت بازار مطب داشت یدفعه از

کانون مطهری(بازم میگم اونموقع امکانات زیاد نبود که سرش جنگ باشه که کاره اش

یزدیها باشن یا تفتی ها، فقط یه کانون مطهری بود و یه تفت مژه)برمیگشتیم رفیقای

نابابم! کنتور مطبش را زدند وقتی دکتر اومد رو بالکن و گفت :کی اینکارو کرد گفتیم :این

فردی که فرار کرد !درست مثل الان،همه جوره بلایی سر مردم میارن وقت دفاع که

میشه یکی را میندازن پیش و فداش میکنند و مابقی خودشون روکنار میکشنمتفکر

/ 0 نظر / 8 بازدید